همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...
به یاد تو شبـــــها آسمان را می نگرم
آسمانی که ستـــــاره هایش تو را در من زنده میکند
و به یاد تو همیشه گلها را میبینـــــــم
که شمع عشق تو را در من روشن کرد
و به یاد مهربانیهــــایت خورشید را میبینم
که روشنائیش زمیــــن را روشن میکند
و به یاد قلب پاکت که روحــــم را جلا میدهد
و به دریای بیکــــران و آسمان آبی بودن
نامه هایت را میخوانــــم
نامه هایی که خاطـــرات تو را در من زنده میکنــــد
و به یاد تو همیشه منتظــــر میمانم
که روزی نه با یـــاد تو
بلکه در کنــــارت .... دنیا را زیبا میبینم
نوشته شده توسط sadaf در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره
وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم شده
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه ش اون ها رو می لرزونه

نوشته شده توسط sadaf در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني.
نگاهم دردور دست تو را می بیند در غبار گم شده ای اندوه بودنت،دیدنت،بویدنت،بوسیدنت مرا
تامرز جنون فرا میخواند نیستی تا ببینی بی تو بودن هر لحظه هزاران سال میگذرد بیا وبمان
برای دلی که خسته و غمگین انتظار امدنت را میکشد
نوشته شده توسط sadaf در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت



اوني كه مي خوام مــــــــــــن
نه ستارست نه فرشتـــه
آخه من ديگه مي دونــــــــــم
دوره اين حرفا گذشتـــه
مثل شيرين و نمي خــــــــوام
كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينــــــــــــــه
ولي خسرو بشه يــارش
مثل ليلا رو نمي خــــــــــوام
واسه مجنون ناز بيــاره
بشكنه چينيش و امــــــــــــــا
آخرش تنهاش بــــــزاره
عشق و روهوس نمي خـوام
كه فقط يه لحظه باشــــه
از پي عشق زليخــــــــــــــــا
پشت يوسف پاره باشــه
نمي خوام از پشت ابـــــــــرا
يه فرشته باشه يـــــــارم
كه اگه يه وقت بخوامـــــــش
نتونه بياد سراقــــــــــــم
مثل حوا رو نمي خــــــــــوام
كه تو عشقش حيله باشه
كه آدم با خوردن سيب
از خدا شرمنده باشــه
نمي خوام كه همدم من
توي عشقش كم بيـاره
من براش ديوونه باشم
اون بگه دوسم نـــداره
اوني كه مي خوام مــــن
نه ستارست نه فرشتـــــه
يكي هست مثل خــــــــــودم
ولي اون اخر عشقـــــــــــــه
اون تویی نه کــَس دیگـــــــــــه

نوشته شده توسط sadaf در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت
واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه
عشق تو بودن با تو دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن
وای اگر من این نبودم كاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو كاش می شد كه من رها شم
یه پرنده شم شبونه بكشم پر به خیالت
برسم به لونه تو بگیرم پر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم
اگه می شد واسه گریه سر رو شونت می ذاشتم

نوشته شده توسط sadaf در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت
دریا رو اتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی
وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه میکنی
می ری تو قلب آسمون صبرو دیوونه می کنی
وقتی می بینی عاشقی دنیا رو می ریزی به پاش
طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش
وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره
قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره
وقتی می فهمی عاشقی سوار رویا ها می شی
می ری تا جاده های دور اون بالاها خدا می شی
وقتی می بینی عاشقی ماهو می خوای شکار کنی
می خوای که خورشید خانمو یه شب بری بیدار کنی
وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه می بینی
گمشده تو مال خودت واسه همیشه می بینی
وقتی می بینی عاشقی با آینه خونه می سازی
رنگین کمونو میاری تو گردن ماه می ندازی
وقتی می بینی عاشقی می خوای همه خبر بشن
گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن
وقتی می فهمی عاشقی می بینی پادشا شدی
از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی
وقتی می بینی عاشقی خودت می مونی و خودش
جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش
نوشته شده توسط sadaf در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت


دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریا می دوخت 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد 
و پري دلم را با وجود خود خالي 
دلم برای کسی تنگ است 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست 

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید 
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است 
که آمد 
رفت 
...... و پایان داد 
کسی .... 
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود... 

نوشته شده توسط sadaf در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
به خدایی که
عاشقم کرد
تو را می سپارم به قسمت
به قمستی که نالایقم کرد
تو را ای دوست داشتنی ترین دوست داشتن ها
تو را به خاطر تو
رها خواهم کرد
به خاطر تویی که
در این دریای پر تلاطم زندگی
قایق باورم را شکست
و بی قایقم کرد ...
تو را می سپارم به خدا
****************************
خواستم بگویم
دوستت دارم
اما نتوانستم
هر بار که نگاهم به نگاهت تلاقی شد
نتوانستم نتوانستم
هر بار در دلم فریادش کردم اما تو
فقط سکوتم را دیدی
خواستم بگویم اما نتوانستم
به من ثابت شد که این بار خواستن توانستن نیست
کاش می توانستم ...
******************************
تو را میان قطره های باران آسمان چشمانم
تو را میان خواهش دستان لرزان باورم
تو را میان حقیقت واژه عشق
گم کرده ام
از تو نشانه ای دیگر نیست ... یادم است گذشته ها تو را با یک لبخند ... حتی سرد ... میان نفس هایم پیدا می کردم ...
اما اکنون...
خدایا نشانه ای از او می خواهم
خدایا ...
نوشته شده توسط sadaf در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ رو تقدیم می کنم به کسی که قلبم رو از تنهایی نجات داد و ...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
www.arezoo17.blogfa.com